ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

56

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

به شنيدن اين سخن برخى از اهريمنان به برخى ديگر گفتند : « سليمان همه‌ى آفريدگان را به فرمان خود درآورده و اكنون با بلقيس ملكهء سبا نيز زناشوئى مىكند و بلقيس برايش پسرى مىآورد و ما ديگر از بندگى اين خاندان رهائى نخواهيم يافت . » بلقيس زنى بود كه ساق پاى پشم آلود و زشتى داشت و اهريمنان سليمان را ازين عيب آگاه ساختند تا از زناشوئى با بلقيس درگذرد . سليمان به آنها گفت كه برايش عمارتى بسازند تا در آن جا پاهاى بلقيس را ببيند و اگر نپسنديد از ازدواج با او چشم بپوشد . در پى اين دستور ، اهريمنان براى او كاخى از شيشه‌هاى سبز رنگ ساختند و در كف سالن شيشه‌هاى سپيد قرار دادند كه همانند آب جلوه مىكرد . در زير اين آبگينه‌هاى سپيد رنگ پيكر حيوانات دريائى مانند ماهى و غيره را نهادند . آنگاه سليمان بر تخت نشست و دستور داد كه بلقيس بر او وارد شود . بلقيس همين كه وارد شد و چشمش به كف سالن افتاد گمان برد كه به بركهء آب رسيده است . از اين رو دامن جامهء خود را بالا كشيد و ساق پاى خود را برهنه كرد تا داخل شود . درين هنگام سليمان به پاهاى او نگريست ولى زود چشم از آن برداشت . قالَ : إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ . قالَتْ : رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . [ ( 1 ) ] ( سليمان گفت :

--> [ ( 1 ) ] - سوره نمل - آيه 44